
تمام طول راه خودمو زده بودم به خواب ... حقیقتا حوصله اخلاق گند آرتان رو نداشتم ... با توقف ماشین چشم باز کردم و متوجه شدم جلوی در باغ ایستادیم و منتظریم در باز بشه ... صاف نشستم و کش و قوسی به بدنم دادم. آرتان عینکشو از چشماش برداشت گذاشت روی موهاش و گفت: - ساعت خواب ... - خیلی خسته بودم ... - آره مشخص بود ... همون موقع در توسط نیما باز شد و آرتان با دیدن نیما پوفی کرد و پاشو فشار داد روی گاز. نیما برامون دست تکون داد و من با شادی جوابشو دادم. ولی آرتان به تکون دادن سر اکتفا کرد که باعث شد نگاه نیما بدجنس بشه. خبر نداشت که که دیگه نیما به من فکر نمی کنه و الان هم که اومده...
ادامه مطلب
خورشید قلبم حضورت روشنی بخش تمام روزهایم و نگاهت آرامش بخش ترین منظره ی زندگیم بی رنگ ترین لحظه ها در حضورتو رنگ می گیرد تو باشی همه چیز حور دیگریست عصرهای دلگیر جمعه رنگین کمان حس های قشنگ می شود صبح های شلوغ شنبه آرام ترین اوقات هفته وقتی تو هستی تیره ترین شب ها هم جور دیگریست سپید و دوست داشتنی به خود می بالم که چون تویی دارم ماه آسمانم...
ادامه مطلب
به اندازه زیبایی درختان پر شکوفه دوستت دارم قسم به حقیقت دنیا قسم به راز گل سرخ قسم به زیبایی بنفشه ها قسم به تنهایی هام دوستت دارم!!!...
ادامه مطلب